اي ستاره ها چه شد که در نگاه من ... ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

بــــــوي يــــــــــــــــــاس
بــــــوي يــــــــــــــــــاس
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين ياهو
 

نکته های معنویت

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی کسی‌ام

 تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد.

 



 

تکرار غربت لحظه های بارانی

بااینکه آسمان زلال وصاف  است ولی آسمان دلم مدتهاست گرفته وبارانی است تکه تکه های شکسته دلم هرزگاهی بصورت قطره های  باران درآمده وبرجسم خسته ام  می بارد ولی رنگین کمانی پدیدار نمی شود وآرامش بعداز باران  ابرجسمم حاکم نمی شودشاید سنگینی غم  وجودم به انداره ای است با هیچ چیز التیام نمی یابد 

نمی دانم چراوقتی منتظر کسی نیستی می آید . چیزی که خیلی برایت مهم نیست اتفاق می افتد موردی که نمی خواهی مهیا میشود  اما .......

آرزوئی که مدتها منتظرش هستی وبه مرور برتمام ذهنت آشیان می کند هیچ گاه اجابت نمی شود این چه حکمتی است ...................

باتمام وجوددرسکوت فریاد کشیدم به آرامی خواستم وبه سوی خواسته ای که تمام وجودم بود باپای شکسته وبالهای سوخته خزان خزان پر کشیدم ولی درخت خسته چنان ازغرور برشاخه های تنومندش بالید که حضورم راحس نکرد حتی برای مرگ مرغک نگاه هم نکرد شاید هم  چشمانش هم ندید ..........

ناگزیر ازکنارش گذشتم البته باآرزوی سعادت وپایداری و برومندی درصحنه های زندگی ...........درخت فقط باحرفهائی که حاکی از تظاهربود شاید هم از دل برنمی خاست چند خطی به یادگار گذاشت

 



غربت باران

کاش لحظه هایی روکه مدت ها با اشک واخلاص تمام طلب کردم برای یک بار لمس می کردم ولی فکر می کنم لیاقت نداشتم شاید نتونستم از خدابگیرم  نمیدونم شنیدید یانه

که می گن خدا هرچی بندهاش بخوان میده ولی این بنده هان که نمی دونن که چطر بخوان تا خدا وند نعمتهاش رو مثل قطره های بارون  برسر بنده هاش فرود بیاره  پس بنابراین اگه دعایی کردیم ومستجاب نشد از خدا نیست بلکه از خودماست

التماس دعا

ازگوشه بامی چوپریدیم ،،پریدیم



 

باهمه  لحن خوش آوائيم

دربه در کوچه تنهائيم



غربت بارانی

يا مجيبَ الدعوة‌ المضطرين  يا کاشف الکرب المکروبين

وقتی بوی عرفه رو هرانسانی حس می کنه ناخودآگاه دستها بسمت آسمان پرمی کشه وانشاء به حرمت بالهای گشوده شده در عرفه هيچ دستی خالی برنگرده

هميشه فکر ميکردم باتلاش به همه آرزوها می شه رسيد ولی تجربه کردم بعضی وقتها باهر قدمی که برای رسيدن بهترين خواستمون برمی داريم دورتر می شيم وواقعيت هميشه پشت هاله ای از غم پنهان می مونه ونمی شه بيانش هم کرد نه بخاطر غروربلکه به خاطر ........   شايد مصلحت پروردگار همينه وهرگز هم درزندگی بهش نرسيم 

باز امشب دل من هوس گريه پنهان دارد  ميل شب گردی در کوچه باران دارد ......     

 

التماس دعا  

 



 

مازياران چشم ياری داشتيم

خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

 



درگذر لحظه ها

وقتی به موارد اصلی ذهنم رجوع می کنم به مواردی می رسم  بی آنکه بخواهيم بوجودمی آيند وبهترين آلبوم ذهن راشکل می دهند ولی هرچه برای رسيدن به آن تلاش می کنيم ازما دورتر می شوند وحتی نمی توان به آن اقرار کرد نمی دانم حکمت چيست وشايد هم هرگز اين خواسته ها وصول نگرددوباينکه می دانيم خواستن توانستن است  درراستای رسيدن به خواسته ای عظيم ومقدس  فقط به خاطر درنظر گرفتن ديگری  که مبادا اين خودخواهی است احساسات پاک خودرا زير ظاهر سکوت که حاکی از بسياری نگفته هاست پنهان کنيم

معتقدم بااسرار زياد بروصول هرخواسته ازارزش آن کاسته می گردد خيلی مواقع نياز به بيان کردن نيست احساس انسان به اندازه کافی قوی هست که مسائل را پيش ازگفتن درک کند چون خيلی ازمواقع ازگفتن عاجزيم ولی برای رسيدن به مقصد دستان تهی رابه سوی آسمان می گشائيم انشاء الله بدون اجابت برزمين فرود نيايد  اگر خدا بخواهد وسيله ای فراهم می کند که ازفکر ناچيز انسان  دربرابر اين عظمت  فراتر است

کاش ماهم ازجمله افرادی باشيم که وقتی دستان اجابت رابه درگاه پروردگار می گشايند تادستانشان را پائين نياورده خواسته هايشا ن اجابت می گردد.

التماس دعا



نگاهی به اصل وجود ..

 

پرنده اي آرام   بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي. پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم، اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است. انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي که نمي دانست چيست. شايد يک آبي دور؛ يک اوج دوست داشتني. پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است. درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد، تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد؛ و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش، آسمان بود؛ و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد. آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت: يادت مي آيد؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم. زمين و آسمان هر دو براي تو بود، اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گريست.

التماس دعا

 

 

 



 

 

فرارسيدن ماه پاکی وخلوص  دلها   مبارک باد



غربت دل بارانی

 

گفتي كه به احترام دل باران باش،                       

باران شدم و به روي گل باريدم

گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

 گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،

 دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

 گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،

 گل دادم و با تو سخت روييدم

ولی وقتی روئيدم از غصه  دل بسيار پژمردم

 



نکته

 

زندگــــي يعني نشاندن لبخند بر لب دلشکستـــــــه اي

زندگــــي يعنـــي ستــــــــــــردن اشگ از گونه اي

زندگــي يعنـــــي برداشتــــــــــن بار غم از شانه اي

زندگي يعني شکفتن در سرزمين قلبــــــها ، همچـون گلي

زنـــدگي يعني محبــــــت ، مهربـــــــــاني ، عاشقي

زنــدگي يعني صـــــــــداقت ، سادگــــــي و همدلي

 

 

التماس دعا

 

 



 

سلام :

وسعت هريک ازقطرات اشک دل شکسته به اندازه وسعت درياست چون فکرمی کنم باهرکدام ازاين قطرات تکه ای ازقلب ريزش می کنه ولی کاش می تونست اين وسعت رو ...........

بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفاوت هائي است.
1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده  و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي رامي بينيد که آن را  دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.
2- هنگاميکه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است ولي هنگاميکه کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا ( زمستاني زيبا ) است.
3- وقتي به کسي که عاشق هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن وقتي به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد
4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر چه در ذهنيات خود داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که  دوستش داريد شما توانائي آن را داريد
5- در مواجه شدن با کسي که عاشق هستيد خجالت ميکشيد وحتي  دست و پاي خود را گم مي کنيد  اما در مورد فردي که دوستش داريد راحت تر بوده و توانائي ابراز احساسات به او را خواهيد داشت.
6- وقتي معشوقه شما گريه مي کند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او داريد.
7- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببينيد چرا که حتي اگر اين کار را بکنيد ، عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهند ماند.
مطالب گفته شده اگرچه تا حدود زيادي درست هستند ولي بياد داشته باشيد که مطلق نيستند و اصولا انسانها و احساسات آنها پيچيده تر از اين بيان هاست....

التماس دعا

 

 



سخنی ازبزرگان

   زندگی

   زندگی رويا نيست                                                         زندگی تجربهْ سخت شکستنها نيست           

   زندگی پرتوی از رنگ خداست                                     رنگ موجش زيباست             

   زندگی اميد است زندگی ساختن است                            با بديها بودن در کنارش شعلهْ عشق برفروختن است 

   زندگی رويا نيست                                                            همه در ها باز است همه جا نورانيست

   چشم دل بايد داشت                                                        راه را ميابی   

   کوره راهش زيباست                                                     در تلاطم هايش

   او محک خواهد زد وسعت روح تو را                             زندگی ساختن است

   با بديها بودن                                                                  در کنارش نور محبت  برافروختن است

  دوست بايد داشت تا بدارند دوستت                             عشق بايد ورزيد تا به تو عشق دهند

  زندگی رويا نيست                                                          زندگی چون موج است

  او تو را خواهد برد                                                         چون پر قاصدکی بر بلندای زمان

  گذرش را تو هرگز نخواهی فهميد                               آنچنان غرق شوی در وسعت و زيبای آن

  ساعتش عقربه ای را نشانت ندهد                                تا که بر باد دهی ثانيه های عمر را

   زندگی کوتاه است                                                         که در آن ثانيه هايش محدود

   وقت را بشناسيم وبگيريم از آن                                   آنچه را ميخواستيم

                                                   زندگی رويا نيست

 

 



ميلاد رسول اکرم

ميلاد رسول اکرم برهمه مسلمانان مبارک باد

اميدوارم پروردگار به برکت لحظه لحظه اين روز بزرگ حاجتهای همه دلشکستگان رابرآورده سازد

روزی پيامبر اکرم (ص) بسيار درفکر بودندوناراحت  نداآمد برای کدام لحظه بندگان ناراحتيد ايشان فرمودند درروز حساب که اعمال هريک  خوانده می شود ندا آمد درآن روز هرگاه ندا کنيد امتی امتی امتی  من نيز خواهم گفت رحمتی رحمتی رحمتی

ازعظمت اين روز غافل نشويم

التماس دعا



 


  يكی ز شب گرفتگان چراغ بر نميكند
  كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند
 
  نشسته ام در انتظار اين غبار بی سوار
  دريغ كز شبی چنين سپيده پر نمی زند
 
  دل خراب من دگر خراب تر نمی شود 
  كه خنجر غمت از اين خراب تر نمی زند
 
  گذر گهی است پر ستم كه اندرو بغير غم
  يكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 
  چه چشم پاسخ است از اين دريچه های بسته ات ؟
  برو كه هيچكس ندا به گوش كر نمی زند
 
  نه سايه دارم و نه بر ، بيفكنندم و سزاست
  اگر نه ،  بر درخت تر كســـــــــی تبر نمـی زند

التماس دعا



بغض ......

پروردگارا تو خود گفتی که درقلب شکسته خانه داری

شکسته قلب ما.................

امروز روزی که حضرت رقيه باقلبی شکسته زخمهای مرهم نشده واشکهای سوزان  وبالی شکسته زمين رو ترک ميکنه

ومن دراين لحظه به پرشون آقا امام حسين قسم ميدم حاجت همه دلهای شکسته رو ازخدا بطلبند

 دراين لحظه بانيتی اين نوشته رو می نويسم که خاطرش بعدا از ذهنم نره

بوی بهار کم کم همه جارو پرمی کنه ولی هنوز من منتظر روزی هستم که .......

آرزوی ديدن شکوفايی گلهای آرزوی تک تک دوستان را درهمه روزها نه فقط عيد رو دارم

اين رو به ياد داشته باشيم بهاروقتی بهاره که دردل بوی امدنش رو حس کنيم وباقدمهای دل به استقبالش بريم لحظه تحويل سال التماس دعا

 



لحظه های غريب ......


 

هيچ کس تنهاييم را حس نکرد...

 لحظه ويرانيم را حس نکرد

 در تمام لحظه ها هيچ کس...

 خلوت تنهاييم را حس نکرد...

آنکه سامان غزلهای از اوست.....

 بی سرو سامانيم را حس نکرد ...

   آنکه در اول به ديدارم شتافت ...

   رفتن بی پايانيم را حس نکرد.....

 به اين دنيا پاگذاشتنمون وبارسفر بستنمون هرگز دست ما نيست ولی چطور زيستن واينکه توکوله بارمون چی  همراه ببريم دست خودمون  . 

 سعی کنيم تولحظه های زندگيمون هرگز دلی رو نشکنيم که هر شکستنی رو نمی شه بند زد . هميشه به اين فکر می کنم حضرت علی حتما موضوعی رو تجربه کرده بودن که درداشون رو به چاه می گفتند .سعی کنيم درزندگی به دنبال چاهی باشيم که برامون محرم باشه البته اين چاه مهم نيست ازجنس  سنگ باشه ياانسانی باشه که لياقت چاه بودن رو داشته باشه مهم اينه که درلحظات سخت ........

التماس دعا

 

 

 



گفتگويی با...

در روياهايم با خدا گفتگو ميکردم
خداي عزيز پرسيد مايلي هم صحبت من شوي؟
گفتم: اگر وقت داري بله
خدا با تبسم گفت:من هميشه هستم و وقت من جاودانه ست
چه سوالي در ذهن داري؟
پرسيدم: چه وقت ازمخلوق خودمتعجب ميشوي؟
خدا گفت: اينکه از دوران کودکي خود خسته مِي شود
و وقتي بزرگ شد آرزو ميکند اي کاش کودکي بيش نبود
اينکه سلامتي خود را براي پول بر باد ميدهد
و بعد پول خود را صرف سلامتي ميکند
اينکه زمان حال خود را با افکار مضطرب آينده از ياد ميبرد
طوري که نه در حال نه در آينده در آسايش به سر ميبرد
اينکه انسان طوري زندگي ميکند که به خيال خود هرگز نميميرد
و وقتي مُرداثري از زندگي گذشته در او نيست
خدا دستان مرا گرفت و مدتي ساکت مانديم
من پرسيدم به عنوان يک خالق دوست داري به کودکانت چه درسي بدهي؟
خدا گفت: ياد بگيرند که آنها نميتوانند ديگران را وادار به عشق خود کنند بلکه بايد کاري کنند که معشوق باشند
اينکه ياد بگيرند خود را با ديگران مقايسه نکنند
و ايثار را تمرين کنند تا بخشش را ياد بگيرند
بدانند که فقط چند لحظه کافي است که زخمي عميق بر قلب معشوق خود به جاي بگذارند که سالها طول بکشد که آنرا مرحم کنند
اينکه ثروتمند کسي نيست که مالک همه چيز است بلکه ثروتمند کسي است که نيازمند حداقل است
اينکه هميشه کساني هستند که عاشق شمايند ولي راه ساده ابراز آنرا نميدانند
اينکه دو نفر يک چيز را به دو گونه مختلف مي يبينند
اينکه فقط کافي نيست که ديگران را ببخشيم بلکه بايد خود را براي ديگران ناديده بگيريم
با فروتني تمام گفتم: براي وقتي که در اختيارم گذاشتي ممنون آيا مطلب ديگري هست که دوست داري کودکانت بدانند؟
با تبسم گفت
فقط بدانند من با آنها هستم هميشه

........درزندگی سعی نکنيم بدانيم آياکسی مارا دوست دارد يانه يابه چه اندازه سعی کنيم به انهايی  که مارو ازصميم قلب دوست دارند عشق بورزيم

التماس دعا




ايام محرم

السلام عليک يا اباعبدالله

فرارسيدن اين ماه عزيز رو به همه مسلمانان تسليت عرض می کنم اميدوارم بتونيم دراين ماه توشه ای هرچند به اندازه قطره اما پاک وبی ريا برای شب اول که معنای تنهايی رو اونجا درک خواهيم کرد برداريم .

اميدوارم روزی زيارت کربلا ازنزديک نصيب همه عاشقان دل سوخته که اين روزا کبوتر دلشون سياه پوشه وبابالی خاکی کنار حرم هستند بشه

التماس دعا

 

 

 

 

 

 



گفتگوهای .........

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ،

شكسته ناله هاي موج بر سنگ.

مگر دريا دلي داند كه ما را،

چه توفان ها ست در اين سينه تنگ !

***

تب و تابي ست در موسيقي آب

كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب

فرازش، شوق هستي، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب !

***

بخوان، اي مرغ مست بيشه دور،

كه ريزد از صدايت شادي و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

پريشان است امشب خاطر آب،

چه راهي مي زند آن روح بي تاب !

« سبكباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاريك و بيم موج و گرداب » !

***

لب دريا، شب از هنگامه لبريز،

خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ،

در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛

چه بر مي آيد از واي شباويز ؟!

***

چراغي دور، در ساحل شكفته

من و دريا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دريا قصه با ماه

دريغا حرف من، حرف نگفته

گذر  زمان بسيار آرام وساکت بدون هيچ دغدغه ای بسياری مسائل راحل وبسياری ديگر رااثبات می کند تجربه کردم بسياری ازحرفها برای مدتها وشايد هم برای هميشه به صورت ناگفته باقی می ماند وتنها گاه گاهی به صورت يک آه   ...  احساس می شود  



 
:بازديد

لينك وبلاگ