نگاهی به اصل وجود ..

 

پرنده اي آرام   بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي. پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم، اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است. انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي که نمي دانست چيست. شايد يک آبي دور؛ يک اوج دوست داشتني. پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است. درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد، تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد؛ و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش، آسمان بود؛ و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد. آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت: يادت مي آيد؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم. زمين و آسمان هر دو براي تو بود، اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گريست.

التماس دعا <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
alireza

بيان صادقانه عشق روح ادمی را در جويبار حيات شستشو ميدهد .من وبلاگم به روزه خوشحال ميشم سر بزنی

پر بهونه

سلام دوست من وب لاگ قشنگی داری.مينويسم... به اميدی که تو خوانی !ورنه...!شعر من همه قافيه اش مردن بود.!به ما هم سر بزن

مهدی

سلام . خيلي زيبا و با طراوت بود. راستش متاسفانه ما انسان‌ها هميشه قدم زدن در روی زمين و جاذبه‌هايش را بر پرواز در آسمان‌ها و بركاتش را ترجيح داده‌ايم. هميشه دل به آن‌چه كه در جلوی چشمانمان قراردارد بسته ايم و اصالت و سرشت خودمان را فراموش كرده‌ايم. اين‌كه براي چه به دنيا آمده‌ايم براي چي زندگي مي‌كنيم و هنگام رفتن چه چيزي را با خود همراه خواهيم داشت از يادمان رفته‌است. چون جاذبه‌هاي اين دنياي فاني و تصويرهايي كه شيطان از آن‌ها برايمان ساخته است آن‌قدر بر روحمان سايه ‌انداخته كه قادر به درك زيبايي‌هاي پرواز و احساس آن نيستيم . اميدوارم هميشه آسماني باشي. التماس دعا

شراره ها و شكوفه ها

زندگی چون آب چشمه زلال و شفاف و بی رياست و آدمی همان برف سپيد که نابهنگام می بارد و در گرماگرم زندگی آب می شود .

سيد محسن

به نام حضرت دوست ……… در پی تحول هستم، ……… بايد رويش دوباره داشت! ……… نيازمند كمي سكوتم و كمي حركت ... …… قصد كرده ام و بايد، …… برايم دعا كنيد …… دعا كنيد كه با هواي تازه اي بر گردم ... …… با نوري از حضرت دوست …… تا اين نور هميشه خانه دلم را روشني بخشد…… ! ………… در پناه حضرت دوست